مرتضى مطهرى

103

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

زمان خودش موجود است و در زمان بعد معدوم است . باز خود آن جزء هم ، هر جزئش در جزئى موجود است و در جزئى معدوم است و اين تشابك وجود و عدم تا بىنهايت پيش مىرود « 1 » . ما در مقالهء « اصل تضاد در فلسفهء اسلامى » گفته‌ايم كه برخى مىگويند كه در باب حركت ، نقيضين يعنى وجود و عدم با يكديگر جمع مىشوند . حركت و به تعبير امروزىها « شدن » نه موجود است و نه معدوم ، بلكه هم موجود است و هم معدوم . برخى آمده‌اند ميان « بودن » و « شدن » فرق گذاشته‌اند . بودن را ملازم با ثبات و سكون دانسته‌اند و شدن را جمع ميان بودن و نبودن . مىگويند : شدن ، تركيبى است از بودن و نبودن . آنوقت در مورد اين مسئلهء منطقى كه جمع ميان نقيضين محال است مىگويند امتناع نقيضين در منطق ارسطويى از باب اين است كه منطق ارسطويى براساس اصلِ بودن بنا شده است و بودن و نبودن تناقض دارند . اشياء يا هستند يا نيستند . اگر هستند ديگر نمىشود گفت نيستند و اگر نيستند ديگر نمىشود گفت هستند . اما شدن يا حركت ، جمع بودن و نبودن است و بنابراين هر چيزى در عين اينكه موجود است معدوم است . پس در اين منطق كه منطق هگل و منطق ديالكتيك است اجتماع نقيضين جايز است . اين را ما در آن مقاله روشن كرده‌ايم كه در حركت ، وجود و عدم با يكديگر جمع مىشوند ، و ملاصدرا در اينجا و در چند جاى ديگر مىگويد كه در حركت وجود و عدم توأم با يكديگر است و بلكه وجود ، عين عدم است ؛ و اين سخن درستى است . اما نكته اينجاست كه اين عدم غير از عدم نقيض است . امثال هگل اعتبارات عدم را خوب درك نكرده‌اند و خيال كرده‌اند هر عدم شيئى ، همان عدمى است كه فيلسوفان ما آن را « عدم بديل » مىگويند . آن عدمى كه نقيض وجود است عدمى است كه جنبه‌اش صرفاً جنبهء رفع است نه جنبهء اثبات ، و اين عدم ، عدم اثباتى است . عدم اثباتى با وجود شىء جمع مىشود و قهراً نوعى اختلاف زمان و اختلاف مرتبه ، وجود دارد . اين [ جزء ] در عين حال عدم خودش است از باب اينكه قابل تجزيه به وجود و عدمى است . اين است كه مرحوم آخوند تصريح مىكند كه در .

--> ( 1 ) . اينجا مرحوم حاجى حاشيه‌اى دارد كه اين حاشيه تا حد زيادى بىارتباط به مطلب است ، ولى حاشيه‌اى كه آقاى طباطبايى دارند حاشيهء خيلى خوبى است و مطلب مرحوم آخوند را بهتر از حاجى تشريح كرده‌اند .